داستان‌های کتاب پایه

در این بخش، شما با مقالاتی روبرو خواهید شد که نه تنها به شما در مسیر ترک اعتیاد کمک می‌کنند، بلکه دلگرمی و امید را نیز در دل‌تان روشن می‌سازند. این مقالات برگرفته از آموزه‌های دوازده قدمی هستند که به شما یادآوری می‌کنند هیچگاه تنها نیستید و همیشه می‌توان به نیرویی بالاتر و خود درونی برای بهبودی تکیه کرد. در اینجا، ما با شما خواهیم بود تا قدم به قدم در این سفر پر از شفا، رهایی و رشد معنوی همراه شوید.

منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

زندگی و مرگ در NA

این متن روایت زندگی مردی است که با ورود به معتادان گمنام (NA) مسیر بهبودی را آغاز می‌کند و در این راه هم‌زمان با موهبت‌های زندگی و تلخی مرگ روبه‌رو می‌شود. او در دوران پاکی می‌آموزد چگونه پدری مهربان‌تر باشد، عشق را بیان کند و اصول NA را در زندگی روزمره به کار گیرد. در کنار رشد و آرامش، با از دست دادن پدرِ پاک‌زیسته، مرگ دلخراش برادر در اثر اعتیاد، و سپس بزرگ‌ترین رنج زندگی‌اش یعنی مرگ پسرش بر اثر بیش‌مصرفی مواجه می‌شود. با وجود این مصیبت‌ها، به کمک جلسات، قدم‌ها، دعا، حمایت اعضای NA و خدمت به دیگران، پاک می‌ماند و توان رویارویی با اندوه را پیدا می‌کند. این تجربه نشان می‌دهد که اعتیاد بیماری‌ای وخیم و مرگ‌آور است، اما NA امکان انتخاب، معنا، امید و ادامه زندگی—even در دل درد و فقدان—را برای معتاد جویای بهبودی فراهم می‌کند.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

من منحصر به فرد بودم

این متن روایت فردی تحصیل‌کرده و موفق است که سال‌ها خود را «منحصر‌به‌فرد» و مصون از اعتیاد می‌دانست، اما پس از امتحان کردن مواد مخدر به‌سرعت گرفتار بیماری اعتیاد شد و علی‌رغم درمان‌های متعدد، بارها دچار لغزش گردید. فروپاشی جسمی، روحی و حرفه‌ای او را به نقطه‌ای رساند که ناچار به پذیرش کمک شد. آشنایی با معتادان گمنام (NA) و شنیدن تجربه دیگران، این باور نادرستِ «متفاوت بودن» را در او شکست و نشان داد که نقطه مشترک همه، بیماری اعتیاد است نه تفاوت‌های ظاهری. با کارکردن قدم‌های دوازده‌گانه، سپردن اراده به نیروی برتر، و خدمت به دیگران—به‌ویژه در نقش راهنما—بهبودی عمیق روحانی را تجربه کرد. امروز او NA را خانه و وطن خود می‌داند و دریافته است که رهایی در پیوند، فروتنی و اشتراک تجربه‌هاست؛ او دیگر خود را برتر یا متفاوت نمی‌بیند، بلکه معتادی مانند دیگران می‌داند که با دیگر «معتادان دردمند» در مسیر بهبودی قدم برمی‌دارد.
معتاد دانشگاهی
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

معتاد دانشگاهی

این روایت داستان فردی تحصیل‌کرده و دانشگاهی است که با وجود هوش، موقعیت علمی و ظاهر موفق، به‌تدریج در دام اعتیاد شدید و ویرانگر گرفتار می‌شود؛ اعتیادی که او را به توهم، انزوا، فروپاشی شغلی و نزدیک شدن به مرگ می‌کشاند. پس از اخراج از دانشگاه و بستری شدن در بیمارستان، با کمک یک مشاورِ در حال بهبودی با معتادان گمنام (NA) آشنا می‌شود. او در ابتدا با تکبر و احساس تفاوت وارد جلسات می‌شود، اما به‌تدریج با شنیدن تجربه دیگران، ماهیت بیماری اعتیاد و ارزش جمع، صداقت و عمل به قدم‌ها را درک می‌کند. بهبودی برای او روندی تدریجی است، نه ناگهانی؛ مسیری که با پذیرش بیماری، کنار گذاشتن انزوا و خدمت به دیگران معنا پیدا می‌کند. امروز، او با وجود چالش‌ها، زندگی سالم، روابط پایدار و جایگاه علمی خود را مدیون بهبودی در NA می‌داند و باور دارد که تنوع اعضا و روح جمعی، شالوده نجات از اعتیاد است.
صرف نظر از سن
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

صرف نظر از سن

این روایت داستان نوجوانی است که با وجود مصرف کوتاه‌مدت، خیلی زود «تا گلو در اعتیاد فعال» فرو رفت و با فشار خانواده و قانون وارد بازپروری و سپس NA شد. هرچند در ابتدا اختلاف سنیِ زیاد با اعضا او را مردد می‌کرد، اما خیلی زود دریافت که پیوند بهبودی فراتر از سن و سابقه مصرف است و احساس مشترکِ درد، نیاز به بهبودی و صداقت، عامل اتصال اعضاست. با حضور منظم در جلسات، مشارکت، دوستی با اعضای مسن‌تر و دوری از بزم‌های مواد مخدر همسالانش، مسیر تازه‌ای برای زندگی ساخت. امروز، او به‌عنوان عضوی جوان اما مسئول، پیام می‌دهد که بهبودی در هر سن ممکن است، «آخر خط» سن و مقدار مصرف نمی‌شناسد، و معتادان گمنام خانه‌ای است که هرکس می‌تواند در آن احساس تعلق کند و رشد یابد.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

به دور از تنهایی

این روایت داستان زنی است که پس از بیش از سه دهه دربه‌دری در مصرف مواد مخدر، همراه با همسرش در میانسالی وارد NA شد و با وجود تفاوت سنی، در کنار اعضای انجمن ماند و معنای رهایی از تنهایی را تجربه کرد. او از کودکی مصرف را آغاز کرده بود و اعتیاد، رنج، ناامیدی و تلاش‌های ناموفق برای ترک، محور زندگی‌اش شده بود تا جایی که به قصد پایان دادن به زندگی دست به بیش‌مصرفی زد. ورود به درمان و سپس حضور مستمر در NA، گرفتن راهنما، کار کردن قدم‌ها و پیوند با اعضا، مسیر تازه‌ای پیش پای او و همسرش گذاشت. بهبودی به او آموخت که رنج اعتیاد سن و سال نمی‌شناسد و آنچه نجات‌بخش است، ارتباط، صداقت و کمک گرفتن است. حتی در مواجهه با فقدان‌های سنگین، بیماری و مرگ عزیزان، او با تکیه بر اصول NA، دعا، مراقبه و خدمت، پاک ماند و آموخت که زندگی بدون تنهایی ممکن است. امروز، با سال‌ها پاکی، او گواهی می‌دهد که NA خانه‌ای امن برای رشد روحانی، امید و ادامه زندگی پاک است.
یک نمونه پژوهشی
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

یک نمونه پژوهشی

این نوشته روایت «یک نمونه پژوهشی» از ماهیت بیماری اعتیاد و توانایی اعضای NA در بهبودی است؛ داستان فردی که از کودکی با ترس، درد، خیال‌پردازی و جست‌وجوی تسکین، به مصرف دارو و مواد روی آورد و به‌تدریج در چرخه خطرپذیری، قانون‌گریزی و زندان گرفتار شد. آشنایی با معتادان گمنام در زندان، شنیدن صداقت و زبان مشترک احساسات، و تجربه امید در میان اعضا، نخستین جرقه بیداری او بود؛ هرچند بازگشت به رفقای قدیم، نداشتن راهنما و کار نکردن قدم‌ها باعث لغزش شد. با درک پیش‌رونده بودن بیماری، پذیرش عجز، تکیه بر گروه به‌عنوان نیرویی برتر، گرفتن راهنما و کار عملی قدم‌ها، میل به مصرف فروکش کرد و بازنگشت. امروز او نشان می‌دهد که بهبودی در NA با پیوند، صداقت، خدمت و اصول عملی ممکن است؛ لغزش‌ها درس‌اند، نه پایان راه، و «جان آرام» ثمره زیستن روزبه‌روز بر پایه قدم‌هاست.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

از سردستگی جنایتکاران تا گردانندگی جلسه 

این روایت، داستان مردی است که در جنوب لس‌آنجلس میان بیماری، خشونت، دار و دسته‌های جنایتکار و مصرف مواد مخدر بزرگ شد و خیلی زود زندگی‌اش به چرخه جرم، اسلحه و اعتیاد گره خورد. تجربه ربوده شدن و اصابت چند گلوله، نخستین بیداری جدی او نسبت به مرگ و نیرویی فراتر از خود بود، اما با وجود دوره‌هایی از پاکی، بارها لغزش کرد تا سرانجام به این درک رسید که ادامه این مسیر یا به مصرف منتهی می‌شود یا به مرگ. پیوستن جدی به NA، پذیرش مفهوم «تسلیم شدن» و کار کردن قدم‌ها، نقطه عطف زندگی‌اش شد؛ جایی که به جای جنگ دائمی، یاد گرفت اعتماد کند، کمک بگیرد و تغییر رفتار بدهد. امروز، با سال‌ها پاکی، زندگی خانوادگی سالم، رشد تحصیلی و خدمت در انجمن، او گواهی می‌دهد که آرمان بهبودی نه بی‌نقص بودن، بلکه آزادی از اعتیاد فعال و انتقال پیام امید به دیگران است.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

جان آرام

این روایت داستان معتادی در حال بهبودی است که با وجود ابتلا به افسردگی و اسکیزوفرنی حاد، بیش از بیست‌وپنج سال پاکی را به کمک برنامه معتادان گمنام تجربه کرده است. او از کودکی با انزوا، خشونت و بیماری روانی دست‌وپنجه نرم کرد و مصرف مواد را راهی برای احساس تعلق یافت، اما اعتیاد او را به خیابان، بیش‌مصرفی‌های مکرر و ناامیدی مطلق کشاند. آشنایی با NA و کار کردن قدم‌ها، به‌ویژه پذیرش ناتوانی، بیداری روحانی و خدمت، مسیر تازه‌ای پیش پایش گذاشت و به زندگیِ معنادار، کار، روابط سالم و «جانِ آرام» انجامید. با بروز بیماری روانی در دوران پاکی، او آموخت که اعتیاد و بیماری روانی دو مسئله متفاوت‌اند و برای هرکدام ابزارهای خاص لازم است: اصول NA برای اعتیاد، و درمان تخصصی برای بیماری روانی. امروز، با صداقت، مرزبندی روشن، دعا و مراقبه، و اتکا به حمایت انجمن، گواهی می‌دهد که حتی در دل رنج‌های مزمن نیز می‌توان پاک ماند، امید داشت و قدر آرامش‌های کوچک و بزرگ بهبودی را دانست.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

بزرگ شدن در NA

این روایت، داستان فردی است که از نوجوانی در کنار رشد برنامه معتادان گمنام، خود نیز در NA «بزرگ شده» و بهبودی‌اش را شکل داده است. او که در شانزده‌سالگی و در سال‌های ابتدایی شکل‌گیری انجمن پاک شد، با حضور مداوم در جلسات، کار کردن قدم‌ها، داشتن راهنما و خدمت‌گزاری گسترده، هویت و مسیر زندگی‌اش را در NA یافت. حتی در دوره‌هایی که در مناطق دورافتاده بدون جلسه زندگی می‌کرد، با اتکا به ارتباط با راهنما و اصول برنامه پاک ماند. بازگشت‌های دوره‌ای به خودارزیابی، کار دوباره قدم‌ها و پذیرش تردیدها، موجب بیداری روحانی تازه و تداوم رشد او شد. امروز، با تحصیل، مسئولیت اجتماعی، سفر و خدمت در کشورهای مختلف، او گواهی می‌دهد که بهبودی فرآیندی مادام‌العمر است و پیوند با NA، عامل اصلی پاک ماندن، رشد فردی و اثرگذاری مثبت بر دیگران در سراسر جهان است.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

kia ora koutou

این روایت، داستان زنی از قبیله مائوری در نیوزیلند است که از نوجوانی با اعتیاد فعال به الکل و مواد مخدر درگیر شد و سال‌ها در چرخه مصرف، خلاف، ازهم‌پاشیدگی خانواده، فقر، زندان و ناامیدی دست‌وپا زد. پس از اجبار قضایی به ورود به درمان، با لجاجت اما از سر بقا ترک را آغاز کرد و با کمک برنامه معتادان گمنام، پاکی را دقیقه‌به‌دقیقه آموخت. مسیر بهبودی برای او پرهزینه بود: قطع رابطه با مصرف‌کنندگان، ترک سبک زندگی گذشته، پذیرش ناتوانی در برابر اعتیاد و سوگواری برای آنچه از دست داده بود. با کار کردن قدم‌ها—به‌ویژه درک قدم دوم و اعتماد تدریجی به نیرویی برتر—سلامت عقل و امید به زندگی به او بازگشت. امروز، او با سال‌ها پاکی، بازسازی رابطه با فرزندان، تحصیل، اشتغال پایدار و خدمت به دیگران، گواهی می‌دهد که با مصرف نکردن، رفتن به جلسه و اعتماد به نیروی برتر، بهبودی ممکن است و NA خانه امید و معجزه برای معتادان است.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

یک قدم سه برای من

این روایت، داستان زندگی فردی است که از کودکی با احساس طردشدگی، تفاوت و بی‌ارزشی رشد کرد و برای فرار از رنج درونی به خیال‌پردازی، سپس الکل و مواد مخدر پناه برد؛ مسیری که او را به فروپاشی خانواده، شکست‌های پیاپی و انکار کامل بیماری اعتیاد رساند. ورود به سم‌زدایی و آشنایی با برنامه معتادان گمنام آغاز بهبودی او بود، اما بزرگ‌ترین چالش مسیرش «قدم سوم» شد؛ سپردن اراده و زندگی به نیروی برتر. پس از ماه‌ها جست‌وجو، تردید و بازتعریف باورهای مذهبی، او به درکی تازه از نیرویی مهربان و راهنما رسید؛ درکی که آرامش، پذیرش خود، خدمت و رشد روحانی را وارد زندگی‌اش کرد. امروز، قدم سوم برای او جهشی عظیم در بهبودی است؛ مسیری زنده برای پاک ماندن، معنا بخشیدن به زندگی و کمک به دیگران.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

وصال

سال‌های زیادی از زندگی‌ام در دل اعتیاد فعال به مخدر، خشم، نفرت، شرم و احساس بیگانگی گذشت تا جایی که به مرز نابودی و خودکشی رسیدم و از تخت اورژانس به بازپروری فرستاده شدم؛ جایی که با جلسات معتادان گمنام آشنا شدم و در ابتدا فقط رنج و خشمم را با خودم می‌بردم، اما کم‌کم با گوش دادن، پاک ماندن را مثل چنگ زدن به تکه‌ای چوب در میان طوفان پذیرفتم و فهمیدم گفتن «من معتاد هستم» آغاز راه است نه پایان آن. هرچند ابتدا تصور می‌کردم پاکی مشکلات عمیق بیگانگی و طردشدگی مرا حل نمی‌کند، اما با کار کردن قدم‌ها، گرفتن راهنما، حضور در همایش‌ها و خدمت کردن، فهمیدم ریشه درد من فقط نفرت جامعه نبود، بلکه جنگ حل‌نشده‌ام با خودم بود. امروز از زبان یک معتاد می‌گویم که چطور می‌شود پاک ماند: با تنها نماندن، با پذیرش خود، با کمک گرفتن و کمک کردن، با باور به اینکه بهبودی یک مسیر جمعی است. حالا پاکی برایم فقط مصرف نکردن نیست، بلکه وصال با خودم و دیگران است؛ و می‌دانم هرچقدر هم متفاوت باشم، از همان اول انسانی شبیه دیگران بوده‌ام.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

در انتهای راه

این روایت داستان معتادی است که سال‌ها اسیر وسوسه و افراط در مصرف مواد مخدر بود و زندگی‌اش به سرقت، زندان، خشونت و فروپاشی کامل کشیده شد، تا جایی که در اوج ناامیدی تصمیم به خودکشی گرفت و پس از بیش‌مصرفی در توالت یک ایستگاه اتوبوس از حال رفت؛ اما برخلاف انتظار زنده ماند و این نجات غیرمنتظره برایش به «فرصتی دیگر برای زیستن» تبدیل شد. پس از سم‌زدایی و شنیدن پیام NA، فهمید که اجباری به مصرف ندارد و راهی برای رهایی وجود دارد، هرچند مسیر بهبودی‌اش با لغزش، درد و از دست دادن دوستان همراه بود. سرانجام با تسلیم، تداوم حضور در NA و محافظت از پاکی، زندگی تازه‌ای ساخت؛ زندگی‌ای سرشار از احساس، مسئولیت، هدف و خدمت، و امروز با وقف خود به NA باور دارد که تنها با بخشیدن آنچه دارد می‌تواند بهبودی‌اش را حفظ کند.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

فرصتی دیگر برای زیستن

این روایت داستان معتادی است که سال‌ها اسیر وسوسه و افراط در مصرف مواد مخدر بود و زندگی‌اش به سرقت، زندان، خشونت و فروپاشی کامل کشیده شد، تا جایی که در اوج ناامیدی تصمیم به خودکشی گرفت و پس از بیش‌مصرفی در توالت یک ایستگاه اتوبوس از حال رفت؛ اما برخلاف انتظار زنده ماند و این نجات غیرمنتظره برایش به «فرصتی دیگر برای زیستن» تبدیل شد. پس از سم‌زدایی و شنیدن پیام NA، فهمید که اجباری به مصرف ندارد و راهی برای رهایی وجود دارد، هرچند مسیر بهبودی‌اش با لغزش، درد و از دست دادن دوستان همراه بود. سرانجام با تسلیم، تداوم حضور در NA و محافظت از پاکی، زندگی تازه‌ای ساخت؛ زندگی‌ای سرشار از احساس، مسئولیت، هدف و خدمت، و امروز با وقف خود به NA باور دارد که تنها با بخشیدن آنچه دارد می‌تواند بهبودی‌اش را حفظ کند.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

حکایتی آنچنانی به سبک برزیلی

این روایت داستان معتادی ایرانی است که پس از سال‌ها مصرف، زندان، فروپاشی خانوادگی و ناامیدی مطلق، در یک مرکز سم‌زدایی با NA آشنا می‌شود و به‌تدریج راه بهبودی را می‌یابد. او ابتدا با تردید، انکار و وسوسه وارد جلسات می‌شود، اما با گرفتن راهنما، کارکردن قدم‌ها و ارتباط با اعضای انجمن، تجربه‌ای عمیق از رهایی را لمس می‌کند. نقطه عطف بهبودی او، رشد روحیه خدمت‌گزاری است؛ جایی که از طریق خدمت به تازه‌واردان، انجام کارهای ساده گروهی و کارکردن قدم دوازدهم، فروتنی، خدا‌محوری و مسئولیت‌پذیری را می‌آموزد. خدمت برای او به شکلی از شکرگزاری عملی تبدیل می‌شود که نه‌تنها پاکی‌اش را حفظ می‌کند، بلکه به زندگی‌اش معنا، آرامش و آزادی واقعی می‌بخشد.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

روحیه خدمت گزاری

این روایت داستان معتادی ایرانی است که پس از سال‌ها مصرف، زندان، فروپاشی خانوادگی و ناامیدی مطلق، در یک مرکز سم‌زدایی با NA آشنا می‌شود و به‌تدریج راه بهبودی را می‌یابد. او ابتدا با تردید، انکار و وسوسه وارد جلسات می‌شود، اما با گرفتن راهنما، کارکردن قدم‌ها و ارتباط با اعضای انجمن، تجربه‌ای عمیق از رهایی را لمس می‌کند. نقطه عطف بهبودی او، رشد روحیه خدمت‌گزاری است؛ جایی که از طریق خدمت به تازه‌واردان، انجام کارهای ساده گروهی و کارکردن قدم دوازدهم، فروتنی، خدا‌محوری و مسئولیت‌پذیری را می‌آموزد. خدمت برای او به شکلی از شکرگزاری عملی تبدیل می‌شود که نه‌تنها پاکی‌اش را حفظ می‌کند، بلکه به زندگی‌اش معنا، آرامش و آزادی واقعی می‌بخشد.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

ساندویچ

این روایت از لحظه‌ای آغاز می‌شود که راوی در اوج ناامیدی و افکار خودکشی، با مهربانی ساده‌ای مثل یک فنجان قهوه و یک ساندویچ به جلسات NA هدایت می‌شود؛ جایی که برای نخستین بار احساس تعلق و امنیت را تجربه می‌کند. او در فضای امن NA درمی‌یابد که اعتیاد و مصرف الکل تنها بخشی از مشکلی عمیق‌تر با ریشه‌های خانوادگی، عاطفی و رفتاری بوده و سال‌ها با «اگر معتاد نشده بودم» و مقصر دانستن عوامل بیرونی از پذیرش مسئولیت فرار کرده است. با کارکردن قدم‌ها، روبه‌رو شدن با ترس‌ها، بازتعریف مفهوم خدا و پذیرش عجز، یاد می‌گیرد میان احساس، فکر و عمل فاصله بگذارد و انتخاب‌های سالم‌تری داشته باشد. امروز او معتادی در حال بهبودی است که می‌داند بیماری‌اش زنده است، اما دیگر مجبور به مصرف نیست؛ مسئول بهبودی خویش است، تنها نیست، ابزار دارد و آزادی درونی و توان عشق‌ورزی را به دست آورده است.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

افشاندن بذر

این روایت داستان فردی است که از کودکی با احساس طردشدگی و جست‌وجوی تعلق بزرگ شد و در نوجوانی با «رفیق مصرف» وارد مسیر اعتیاد، بی‌خانمانی و فروش مواد شد، بی‌آن‌که آمادگی ترک مصرف را داشته باشد. نخستین حضورهایش در جلسات NA فقط از روی کنجکاوی یا همراهی با هم‌مصرف‌ها بود، اما همان دیدنِ معتادانِ پاک، بذر امید را در دلش کاشت. پس از سال‌ها رنج، انزوا و افسردگی، سرانجام به تسلیم رسید و با تعهد به جلسات، انتخاب گروه خانگی، خدمت، راهنما و کارکردن قدم‌ها مسیر بهبودی را آغاز کرد. امروز او به جای مصرف و فروش مواد، در خدمت معتادان کارتن‌خواب است، روابط خانوادگی‌اش ترمیم شده و آموخته که بهبودی با داشته‌ها سنجیده نمی‌شود، بلکه با تلاش روزانه، تعلق به انجمن و زندگی روحانی معنا پیدا می‌کند.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

فرصت دوباره

این روایت داستان معتادی است که پس از سیزده سال پاکی به‌دلیل دوری از جلسات، قطع ارتباط با راهنما و خودبزرگ‌بینی، دوباره در چنگ بیماری اعتیاد گرفتار شد و خیلی سریع به مصرفی ویرانگر سقوط کرد. بازگشت به NA برای او با ترس، شرم و مقاومت همراه بود، اما محبت بی‌قضاوت اعضا به او نشان داد هنوز فرصت دوباره وجود دارد. با پذیرش ناتوانی، از سر گرفتن قدم‌ها، صداقت با راهنما، سوگواری برای آنچه از دست داده بود و مهربانی با خود، توانست آرام‌آرام به مسیر بازگردد. امروز او می‌داند بهبودی مسیر طولانی و نیازمند فروتنی، پیوستگی و خدمت است؛ لغزش را درسی برای تعهد عمیق‌تر می‌داند و با هفت‌ونیم سال پاکیِ آگاهانه، دوباره زندگی، اعتماد و عشق را بازیافته است.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

اعاده حیثیت

این روایت سرگذشت فردی است که از کودکی با رفتارهای معتادوار، احساس بی‌تعلقی و زخم‌های عمیق عاطفی بزرگ شد و اعتیاد به تنها پناه او در برابر ترس، تنهایی و درد تبدیل گردید؛ زندگی‌اش به خشونت، تحقیر، بی‌خانمانی و کابوس دائمی مصرف کشیده شد و هیچ امیدی به تغییر نداشت. آشنایی اتفاقی با معتادان گمنام در شبی در کنار دریا، نقطه عطف زندگی او شد؛ جایی که برای نخستین بار بدون قضاوت پذیرفته شد و طعم محبت، امنیت و امکان «فقط برای امروز پاک ماندن» را چشید. با ماندن در کنار اعضای NA، شرکت مداوم در جلسات، داشتن راهنما، کار کردن قدم‌ها و خدمت، آرام‌آرام به اعاده حیثیت، تعادل درونی و معنای تازه‌ای از زندگی دست یافت. هرچند هنوز با ضعف‌ها، رنجش‌ها و نوسان‌های عاطفی روبه‌روست، اما بهبودی را بر هر چیز مقدم می‌داند و امروز بزرگ‌ترین ارزش زندگی‌اش را در دیدن معتادی می‌بیند که از کابوس زمان مصرف بیدار می‌شود و راه بهبودی را آغاز می‌کند.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

تنها لازمه عضویت

این روایت توضیح می‌دهد که «تنها لازمه عضویت» در NA، تمایل به قطع مصرف است، نه پاک بودن کامل. نویسنده در حالی وارد NA شد که هنوز تردید داشت و تحت درمان متادون بود، اما آنچه بیش از هر چیز او را جذب کرد دیدن معتادان پاک، احساس پذیرفته شدن بدون قضاوت و «بوی بهبودی» در زندگی اعضا بود. با شنیدن تجربه دیگران، نه دستور گرفتن، کم‌کم به این باور رسید که زندگی صرفاً با سرپناه و شغل کافی نیست و رهایی واقعی در ترک همه مواد و کار کردن برنامه است. با حضور مداوم در جلسات، صداقت، حمایت اعضا و اتکا به نیروی برتر، توانست متادون را قطع کند و به زندگی آزاد از اعتیاد برسد. امروز پس از سال‌ها پاکی، او فواید بهبودی را نتیجه همان اصل ساده می‌داند: تمایل، پذیرش، و همراهی در مسیر.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

نوعی خرسندی خاموش

این روایت داستان مردی است که از فقر و اعتیاد شدید در نایروبی به نقطه‌ای رسید که حتی از سوی هم‌مصرفی‌ها نیز طرد شد، اما با دیدن پاکی یک آشنای قدیمی راهش به NA باز شد. حضور در جلسات، مصرف نکردن، دعا و خدمت، سنگ‌بنای بهبودی او شد و پس از سه سال پاکی، بزرگ‌ترین موهبت بهبودی را در دیدن رشد خود و دیگران و آرامشی عمیق و بی‌صدا یافت. امروز او در کنار انجمن نوپای NA در کنیا، با دوستی‌ها، خدمت و انتقال پیام، زندگی تازه‌ای ساخته و به «نوعی خرسندی خاموش» دست یافته است.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

معتادی نوجوان و انجمنی نوپا ، با هم رشد می کنند

این روایت داستان دختری نوجوان است که با وجود سن کم، بار سنگین سوء‌استفاده، خشونت، بازداشت و احساس عمیق تنهایی را تجربه کرده بود و در پانزده‌سالگی وارد معتادان گمنام شد؛ جایی که برای حفظ بهبودی‌اش ناچار بود در کنار بزرگسالان بنشیند و با آنها رشد کند. نخستین جرقه امید او از شنیدن پیام یک معتاد سابق در کلاس درس زده شد؛ پیامی که با وجود تمسخرها، صادقانه و آرام منتقل شد و بذر تسلیم را در دلش کاشت. گرفتن چیپ سفید به‌عنوان نمادی از تسلیم، انتخاب راهنما، حضور مستمر در جلسات و خدمت، آغاز سفری شد که هم‌زمان با رشد خود او، با رشد یک انجمن نوپا گره خورد. با گذر سال‌ها، او نه‌تنها پاک ماند بلکه به انتقال‌دهنده پیام برای دیگران تبدیل شد؛ در حالی که رنج‌ها، فقدان‌ها و لغزش برخی عزیزان را نیز از سر گذراند. ایمان او به حقانیت پیام NA از دل همین تجربه‌ها عمیق‌تر شد: این‌که هر معتادی—حتی یک نوجوان—می‌تواند مصرف را کنار بگذارد، میل را از دست بدهد و راهی تازه برای زندگی بیابد.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام

رساندن پیام

این روایت داستان معتادی از عربستان سعودی است که در فرهنگی آکنده از انکار اعتیاد و شرم اجتماعی رشد کرد و به‌تدریج در دام سوءمصرف مواد افتاد؛ مسیری که زندگی شخصی، خانوادگی و شغلی او را ویران ساخت. پس از سال‌ها ناتوانی در ترک، لغزش‌های پیاپی و ناامیدی، آشنایی با برنامه NA در بیمارستان نقطه عطف زندگی‌اش شد و به او قدرت ترک مصرف و ساختن دوباره زندگی را داد. او با حضور مستمر در جلسات، انتخاب راهنما و خدمت، توانست پاک بماند؛ اما برادرش که با وجود سال‌ها پاکی ارتباطش با جلسات و قدم‌ها کمرنگ شد، در نهایت بر اثر بیماری اعتیاد جان باخت. این فقدان تلخ، پیام اصلی روایت را روشن‌تر می‌کند: هیچ‌کس را نمی‌توان به بهبودی مجبور کرد و تنها وظیفه ما رساندن پیام امید، رهایی و امکان زندگی بدون مواد به معتادان در عذاب است. امروز نویسنده با یازده سال پاکی، زندگی آبرومند، خانواده و خدمتی فعال در NA، گواهی زنده بر این حقیقت است که اعتیاد مایه ننگ نیست و هر معتادی می‌تواند با کمک NA راهی تازه برای زندگی پیدا کند.