از سردستگی جنایتکاران تا گردانندگی جلسه
این روایت، داستان مردی است که در جنوب لسآنجلس میان بیماری، خشونت، دار و دستههای جنایتکار و مصرف مواد مخدر بزرگ شد و خیلی زود زندگیاش به چرخه جرم، اسلحه و اعتیاد گره خورد. تجربه ربوده شدن و اصابت چند گلوله، نخستین بیداری جدی او نسبت به مرگ و نیرویی فراتر از خود بود، اما با وجود دورههایی از پاکی، بارها لغزش کرد تا سرانجام به این درک رسید که ادامه این مسیر یا به مصرف منتهی میشود یا به مرگ. پیوستن جدی به NA، پذیرش مفهوم «تسلیم شدن» و کار کردن قدمها، نقطه عطف زندگیاش شد؛ جایی که به جای جنگ دائمی، یاد گرفت اعتماد کند، کمک بگیرد و تغییر رفتار بدهد. امروز، با سالها پاکی، زندگی خانوادگی سالم، رشد تحصیلی و خدمت در انجمن، او گواهی میدهد که آرمان بهبودی نه بینقص بودن، بلکه آزادی از اعتیاد فعال و انتقال پیام امید به دیگران است.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام