این روایت داستان معتادی در حال بهبودی است که با وجود ابتلا به افسردگی و اسکیزوفرنی حاد، بیش از بیست‌وپنج سال پاکی را به کمک برنامه معتادان گمنام تجربه کرده است. او از کودکی با انزوا، خشونت و بیماری روانی دست‌وپنجه نرم کرد و مصرف مواد را راهی برای احساس تعلق یافت، اما اعتیاد او را به خیابان، بیش‌مصرفی‌های مکرر و ناامیدی مطلق کشاند. آشنایی با NA و کار کردن قدم‌ها، به‌ویژه پذیرش ناتوانی، بیداری روحانی و خدمت، مسیر تازه‌ای پیش پایش گذاشت و به زندگیِ معنادار، کار، روابط سالم و «جانِ آرام» انجامید. با بروز بیماری روانی در دوران پاکی، او آموخت که اعتیاد و بیماری روانی دو مسئله متفاوت‌اند و برای هرکدام ابزارهای خاص لازم است: اصول NA برای اعتیاد، و درمان تخصصی برای بیماری روانی. امروز، با صداقت، مرزبندی روشن، دعا و مراقبه، و اتکا به حمایت انجمن، گواهی می‌دهد که حتی در دل رنج‌های مزمن نیز می‌توان پاک ماند، امید داشت و قدر آرامش‌های کوچک و بزرگ بهبودی را دانست.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام