معتادی نوجوان و انجمنی نوپا ، با هم رشد می کنند

این روایت داستان دختری نوجوان است که با وجود سن کم، بار سنگین سوء‌استفاده، خشونت، بازداشت و احساس عمیق تنهایی را تجربه کرده بود و در پانزده‌سالگی وارد معتادان گمنام شد؛ جایی که برای حفظ بهبودی‌اش ناچار بود در کنار بزرگسالان بنشیند و با آنها رشد کند. نخستین جرقه امید او از شنیدن پیام یک معتاد سابق در کلاس درس زده شد؛ پیامی که با وجود تمسخرها، صادقانه و آرام منتقل شد و بذر تسلیم را در دلش کاشت. گرفتن چیپ سفید به‌عنوان نمادی از تسلیم، انتخاب راهنما، حضور مستمر در جلسات و خدمت، آغاز سفری شد که هم‌زمان با رشد خود او، با رشد یک انجمن نوپا گره خورد. با گذر سال‌ها، او نه‌تنها پاک ماند بلکه به انتقال‌دهنده پیام برای دیگران تبدیل شد؛ در حالی که رنج‌ها، فقدان‌ها و لغزش برخی عزیزان را نیز از سر گذراند. ایمان او به حقانیت پیام NA از دل همین تجربه‌ها عمیق‌تر شد: این‌که هر معتادی—حتی یک نوجوان—می‌تواند مصرف را کنار بگذارد، میل را از دست بدهد و راهی تازه برای زندگی بیابد.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام