این روایت داستان معتادی است که پس از سیزده سال پاکی به‌دلیل دوری از جلسات، قطع ارتباط با راهنما و خودبزرگ‌بینی، دوباره در چنگ بیماری اعتیاد گرفتار شد و خیلی سریع به مصرفی ویرانگر سقوط کرد. بازگشت به NA برای او با ترس، شرم و مقاومت همراه بود، اما محبت بی‌قضاوت اعضا به او نشان داد هنوز فرصت دوباره وجود دارد. با پذیرش ناتوانی، از سر گرفتن قدم‌ها، صداقت با راهنما، سوگواری برای آنچه از دست داده بود و مهربانی با خود، توانست آرام‌آرام به مسیر بازگردد. امروز او می‌داند بهبودی مسیر طولانی و نیازمند فروتنی، پیوستگی و خدمت است؛ لغزش را درسی برای تعهد عمیق‌تر می‌داند و با هفت‌ونیم سال پاکیِ آگاهانه، دوباره زندگی، اعتماد و عشق را بازیافته است.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام