انجمن معتادان گمنام UK

جان آرام

جان آرام

جان آرام

جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

من یک معتاد در حال بهبودی شاکر هستم که به تازگی بیست و پنجمین سالگرد پاکی ام را به کمک NA و لطف خدا جشن گرفتم… و دچار دو بیماری روانی هستم ، افسردگی و اسکیزوفرنی حاد. و بله، همین من، از نعمت یک زندگی بسیار سرشار برخوردارم. من متوجه شده ام خیلی ها که به راحتی به معتاد بودن اقرار می کنند، می توانند اقرار کنند که درگیر بیماری های روانی هستند. اعتیاد و بیماری روانی هر و به نوعی مایه بدنامی است، اما در دو سطح متفاوت. ترس از اقرار به یک چیز ناخوشایند ، برای من چیز ناشناخته ای نیست. هر چه باشد، من در مقام عضو NA ای می خواستم در قدم یک برای اولین بار به عاجز بودنم در برابر اعتیاد اقرار کنم و چشم در چشم با ترس هایم روبه رو شوم. بعدها در دوران بهبودی، ام ، بیماری روانی چیزی نیست که بشود آن را مخفی کرد یا دست کم گرفت. دیر بودم صداقت به خرج دهم و چه در جلسات و چه بیرون از آن، به بیمار بودنم اقرار کنم . خوشبختانه راه های بهبودی در NA بی شمار است.

اگر احیانا دچار این نوع بیماری های مزمن و جان فرسا هستید، امیدوارم سرگذشت من نماد شجاعت را در جان شما بارور کند.

اولین چیزی که از دوران کودکی ام به یاد دارم، بدرفتاری ها و جیغ زدن های مداوم است، به علاوه مراجعه های مکرر به بیمارستان. رفتار من با آن حد ،به هنجار ، دانسته می شود فرق داشت، و مرا عقب مانده ذهنی و بیش فعال تشخیص دادند. در نتیجه، آن نوع شیوه تربیتی را برای من مناسب دانستند که برای کودکان استثنایی» تجویز می شود: جداسازی از کودکان دیگر، نظارت مستقیم، و پرهیز از تحریک زیاد. در مقطع ابتدایی، من نصف روز را به مدرسه کودکان استثنایی می رفتم.

با این حال هفت سالم که بود، از سر تا ته یک دانشنامه را در عرض سه هفته خواندم، به علاوه تعداد زیادی کتاب که در سطح بزرگسالان بود. این شد که ناگهان تشخیص دادند من عقب مانده ذهنی نیستم، فقط بسیار بیش فعالم. با این همه باز هم اجازه دوست پیدا کردن را به من ندادند و به دلیل رفتار تهاجمی ام ، مرا از فعالیت های جمعی منع کردند. بر اثر این انزوا، من نوعی دنیای خیالی برای خودم درست کردم. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

تقریبا در همین دوران بود که من برای اولین بار مواد مخدر مصرف کردم، و این کار احساس انزوا را از من گرفت. مواد مخدر انگار باعث شد من به چیزی احساس تعلق پیدا کنم، حتی اگر این چیز نوعی توهم جدید باشد. حشیش می کشیدم و داروهایی را که برایم تجویز شده بود ، بیشتر مصرف می کردم تا بتوانم با خانوادهای الکلی و زندگی اجتماعی مشکل دار خودم کنار بیایم. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

از آن جایی که در مدرسه هیچ دوستی نداشتم، همیشه احساس می کردم انگار یک «آنها» وجود دارد و یک «من»؛ و این من، کودکی است نابه هنجار. دوازده سالم بود که از خانه فرار کردم و دوران زندگی در خیابان ها و کنار آدم های بریده از اجتماع آغاز شد.

اولین بیش مصرفی من در چهارده سالگی بود. مدتی بعد، به زور اسلحه یک بسته کبریت از خواربارفروشی دزدیدم. می دانستم که کله ام خراب است، و مصرف مواد هم مجوز همه کار را به من می داد. به پانزده سالگی که رسیدم، زنگ تفریح دیگر تمام شده بود. خوابیدن توی خرابه ها، لرزیدن از سرما در گاراژها و خودزنی، دیگر جزء همیشگی اعتیاد من شد. از جمعی به جماعتی دیگر پناه می بریم.

مدام دچار این احساس بودم که با بقیه فرق دارم، عین یک موجود فضایی که بین زمینی ها برای خودش می چرخد. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

در مراکز روانی و آسایشگاه ها در جست وجوی همدمی بودم، اما هیچ دختری تحویلم نمی گرفت. طبعأ از جنس بچه دبیرستانی هایی نبودم که با دخترها قرار می گزارند. تشنه محبت بودم، ولی می خواستم به زور مصرف مواد به خودم بقبولانم که عشق چیز چندان واجبی هم نیست.

بالاخره در یک کنسرت راک دختری را بند کردم. به این بهانه که بی خانمان هستم در خانه پدر و مادر دخترک جا خوش کردم و بعد لختشان کردم و همراه با دخترک زدیم به خیابان.

آن موقع، من هر دو سه هفته یک بار دچار بیش مصرفی می شدم. در یکی از این دفعات، کارم به بیمارستان کشید و دخترک ترکم کرد. حس کردم محکوم به فنا هستم و به شیوه های مختلف سعی کردم خودم را بکشم. بالاخره یک بار آن قدر مصرف کردم که به اغما رفتم. توی بیمارستان نمی دانستند من کی هستم. هیچ جور کارت شناسایی نداشتم. گوشه خیابان در حال جان کندن مرا پیدا کرده بودند. بعدها پزشک به من گفت که از این جور اغما معمولا کسی جان به در نمی برد. کسی به ملاقاتم نیامد. کسی اهمیتی به من نمی داد. آن خط درونی را که ناشی از اعتیاد است ، با شدت تمام احساس کردم. هیچ بهانه ای برای زندگی نداشتم. حتی اسمم را به یاد نمی آوردم.

در همین زمان که در نهایت ناامیدی بودم، این آگاهی بر من نازل شد که اگر با تمام توان برای پاک ماندن تلاش کنم، دیگر لازم نیست به چنین حال و روزی بیفتم. به AA رفتم، و در آنجا بر حسب تصادف با تنها عضو NA در کشور خودم آشنا شدم. وقتی او درباره بهبودی به روال NA برایم توضیح داد، جرقه ای در ذهنم روشن شد. تا آن زمان هیچ چیز به حال من فایده نکرده بود، چه با صداقت رو به آن چیز آورده بودم، چه از سر فریب کاری. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

فکر کردم نکند علت این شکست ها فقط همین بوده که به آدم هایی برنخورده ام که واقعا درکم کنند؟ دو نفری یک جلسه راه انداختیم. او در مقام الگو، ارزش پایبندی به بهبودی فردی و به NA را به من آموخت . دو نفری صدها کیلومتر رانندگی می کردیم تا به دوستان معتاد در سایر کشورها رسیدگی کنیم. من مفصل در مورد قدم ها می نوشتم و به واقع در هوای بهبودی دم می زدم و زندگی می کردم. ایمانی راسخ به معتادان گمنام داشتم ، اگر در طریق بهبودی گام بردارم به آدم بهتری بدل خواهم شد . نود روز پاکی ام، چند جلسه راه انداخته بودم و راهنمای اعضای جدید بودم .

معجزات به وقوع پیوست. آن بیداری روحانی که در قدم دوازده در زندگی من رخ نشان داد. دانستم که این بیدار بودن به لحاظ روانی یعنی چه و توانستم آن را زندگی کنم. نه تنها پاک بودم، دیگر هیچ علاقه ای به رفتار معتادگونه نداشتم. من که پیش از آن هرگز کار نکرده بودم ، عهده دار شغلی در یک مرکز درمانی شوم. از مشاوره شروع کردم و چین بود که به مدیریت آن مرکز رسیدم. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

در هیأت های خدماتی NA و بیرون از آن مشغول خدمت شدم. خدا استعداد رهبری را به من عطا کرده بود، و من در شور و اشتیاق به خدمت مخلصانه بودم. در نود روز به نود جلسه رفتم ، هر نود روزش در نتیجه پشت کاری که به این صورت آموختم، توانستم استعدادهایم را کشف کنم و بپرورانم، و از این استعدادها در خدمت به انجمن و در زندگی شغلی ام بهره بگیرم. دعا و مراقبه روزانه تعادل را در زندگی من برقرار می کرد. این توانایی را پیدا کردم که با وجود ایمان بی چون و چرا به اعتقاداتم، با نرمی و سعه صدر درباره عقایدم با دیگران حرف بزنم. برای اولین بار محبت را تجربه کردم، محبتی عمیق به انسانی دیگر که از جان آرام برمی خیزد.

در هشتمین سال پاکی، زندگی ای داشتم که فقط در رؤیاهایم می دیدم. البته نه این که خودم به تنهایی به اینجا رسیده باشم. هر آن چه داشتم بر اثر بهبودی در NA به دست آمده بود: توسل به نوعی نیروی برتر، تجربه دوستان انجمن و قدرت نهفته در بهبودی آنان بود. ثمره سال ها دعا و مراقبه، نوعی رابطه آگاهانه بی غل و غش خداوند بود و رسیدن به این آگاهی که من هم جزئی از برنامه نیروی برترم * احترام اعضای NA و جامعه را به دست آورده بودم. حتی محبوبی هم داشتم ، بانوی دلربایی که در NA پاک شده بود. دیگر فقط زنده نبودم، زندگی می کردم .جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

اما روزگار بر این منوال نماند. در سال های بعد، روزهای بسیار سیاهی را گذراندم. همسرم از NA بیرون رفت، لغزش کرد. من کارم را رها کرده بودم، اما وسط این گیرودار همچنان از من می شد که در برنامه های خدماتی NA خدمت کنم. خیلی از روزها، صبح از خواب بیدار می شدم اولین فکرم این بود که «من از پس این کارها برنمی آیم؛ دلم می خواهد خودکشی کنم.» ولی باز هم فکر می کردم این حالت ها برای کسی که این همه را از دست داده طبیعی است، و می رفتم و به کارهایم می رسیدم. در جلسات، می شنیدم که بعضی از اعضا در مورد روبه رو شدن با دردهای شدید عاطفی و جان به در بردن از آنها حرف می زنند. تصمیم گرفتم این دوران را هر طور شده به سلامت از سر بگذرانم. اما کم کم وضع عجیبی پیش آمد.

افسردگی من از بین نرفت؛ بلکه بدتر هم شد. صداهایی می شنیدم و آدم هایی را می دیدم که وجود نداشتند. می دانستم که مواد مصرف نمی کنم، اما دچار توهم شده بودم. در کمتر از یک سال، از سکونت در یک خانه شش خوابه به خیابان گردی افتادم. دیگر حتی پست ترین شغل ها را هم به من نمی دادند. مجبور شدم برای سیر کردن شکمم به خون فروشی رو بیاورم.

پیش می آمد که روزها روی یک صندلی بنشینم، بی آن که کاری بکنم، یا اصلا چیزی حس کنم. در جلسات، زور میزدم کلمات را پیدا کنم و در مورد آن چه داشت بر من میرفت حرف بزنم. توی خانه اعضای NA، روی زمین یا مبل می خوابیدم.جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

بعد، چند نفر از اعضای با محبت NA مرا متوجه این واقعیت کردند که «انگار دیگر خودم نیستم»، و اصرار کردند که به روان پزشک مراجعه کنم. به دلیل یاد آوری خاطرات دوران کودکی، پیشنهادشان را رد کردم. از آن جا که به پای خودم می رفتم، دوستانم مرا به بیمارستان بردند. دکترها گفتند که من دچار افسردگی و اسکیزوفرنی حاد هستم، و برایم دارو تجویز کردند. اما من به دارودرمانی تن ندادم : نمی خواستم هیچ نوع داروی روان گردان یا مخدری وارد بدنم بشود. به علاوه،” این که من نه سال تمام در دوران بهبودی «سالم» بودم؟ اما آن جان آرام، از من دورتر و دورتر می شد. آن پوچی مطلق دهشتناک، همان که در دوران اسارت از چنگ اعتیاد در من بود ، باز وجودم را تسخیر کرد. دیگر بار، احساس می کردم؛ احساس نومیدی، پوچی و بی ارزشی. و این بار، چیزی هم مصرف نمی کردم . جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

پزشک ها یکی پس از دیگری به من می گفتند که دچار بیماری روانی هستی ، این بیماری هر کسی را از پا در می آورد، و چیزی است که من تا آخر عمر به درگیرش خواهم بود. سخت احساس شکست خوردگی می کردم؛ خیلی بیشتر هنگامی که برای اولین بار به معتاد بودنم اقرار کردم ،  چه کرده بودم که مستحق چنین مکافاتی باشم؟ چرا خداوند اجازه داده بود چنین بلایی بر من نازل شود؟ مگر از اصول پیروی نکرده بود؟ مگر هر آن چه باید در NA انجام داد رعایت نکرده بودم؟ مگر قرار نیست آدم های خوب خوشبخت بشوند؟ از همه این ها ترسناک تر بی اطمینانی نسبت به آینده بود. در مورد مصرف مواد مخدر، NA چاره ای است قطعی برای فرا رفتن و بیرون آمدن از دوزخ مصرف مواد. اما در مورد بیماری روانی، بهبودی» یعنی چه؟ من چه طور خواهم توانست به رغم تمام چیزهایی که بر اثر بیماری روانی از دست خواهد رفت، باقی عمرم را سر کنم… و پاک هم بمانم؟ مشکلات من دیگر پنهان شدنی نبود، و راه چاره ای هم به چشم نمی آمد. حس می کردم زندگی ام به کلی تباه شده است. با اعضای انجمن چه طور باید روبه رو می شدم؟

آشفتگی درونی مرا طرز رفتار دیگران مضاعف می کرد. بعضی ها به من می گفتند پاک نیستم چون دارو مصرف می کنم. همان کسانی که مداخله کرده بودند تا من از روان پزشک کمک بگیرم، بعدها مرا متهم کردند که دارم ناصادقانه از ناتوانی ام سوء استفاده می کنم. دیگران مشکلات روانی مرا ناشی از «خدمت کردن افراطی» یا ننوشتن یک ترازنامه صادقانه قدم چهارم» می دانستند. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

خیلی از رهجوهایم تصمیم گرفتند قدم هایشان را با راهنمای دیگری کار کنند. بعضی از اعضای NA می گفتند : من این قضیه بیماری را از خودم در آورده ام. خوشبختانه، راهنمایم در تمام این ماجرا در کمال مهربانی در کنار من بود. سایر اعضای NA مدام به من قوت قلب می دادند، و به من خاطر نشان می کردند که در NA فقط حرف اعضا مهم نیست ، صحبت بر سر اصول است.

گاهی می توانستم حضور نیروی برترم را در احساس کنم، و این به یادم می آورد که یکی هست که مرا دوست دارد، چه : روانی باشم چه نباشم. به رغم تمام این دردها، انجمن معرفت و دلسوزی لازم حق من به خرج می داد تا سر پا بمانم و از این دوران بسیار دشوار گذر کنم .

بخشی از گرانقدرترین معرفت ها در بهبودی من، از دل نادانی ام ظهور کرد. در اولین یا دومین سالی که در عین پاکی با بیماری روانی ام سر می کردم، درس بسیار بدی آموختم: در NA، مسئله بیماری های روانی جزو مباحث نامربوط است، اما در بهبودی فردی، روبه رو شدن با این مشکل موضوعی است کاملا مربوط به خود من.

روزانه نویسی در قالب قدم دهم و یازدهم تمهیدی بود بسیار کارساز تا بفهمم مرز پایانی بهبودی کجاست و آغاز وادی بیماری روانی کجا. برای پاک ماندن، من باید مرز بین این دو را تشخیص می دادم. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

فهمیدم چیزی که باعث می شود کار من به بیمارستان بکشد دست و پنجه نرم کردن با بهبودی نیست، و اعضای انجمن هیچ کدام روانشناس یا روان پزشک نیستند ، مگر این که واقعا مدرک تخصصی معتبر داشته باشند. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

آن اوایل پاکی، من ناچار بودم یاد بگیرم که مفهوم اعتیاد را چه طور باید برای کسانی که تجربه مصرف مواد را ندارند توضیح داد، و در عین حال بفهمم که معنا و مصداق اعتیاد در مورد خودم چیست. تنها راه برای این کار هم کار کردن قدم ها بود و فهمیدن این که اعتیاد و بهبودی واقعا یعنی چه. حالا، باید برای اعضای NA که تصور کاملا نادرستی از بیماری روانی داشتند، توضیح می دادم که بیماری روانی یعنی چه. برای شناختن بیماری روانی ام و این که چه طور در عین پاکی با آن زندگی کنم نیز، چاره ای نداشتم جز اتکا به قدم ها.

پذیرفتن ضایعات ناشی از این بیماری روانی، مسئله ای است ادامه دار. من مدتی در یک مرکز روان پزشکی بودم که چند نفر از اعضای NA یک جلسه H & I در آن تشکیل می دادند، اما من اجازه حضور در جلسه را نداشتم چون فکر می کردند من تعادل روانی لازم را ندارم. در آن زمان، بین من و جلسه NA و سکه شانزده سالگی ام، فقط یک در قفل شده فاصله افتاده بود. نمونه عینی زندگی با یک بیماری حاد روانی در دوران بهبودی، دقیقا چنین چیزی است: بیماری های مزمن، در حکم دری است بسته به روی امکانات آینده. اما رویارویی من با این مشکل باید توام با بلوغ روحانی باشد، تا بتوانم از ثبات عاطفی برخوردار شوم. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

نمی توانم خود را با سایر اعضای NA مقایسه کنم. شانزده سال است که من با بیماری روانی سر کرده ام، نتوانسته ام با هیچ زنی رفاقت کنم، به ندرت کار کرده ام، ، سخت در فقر بوده ام. بارها و بارها در بیمارستان بوده ام و روزها، هفته ها، زندگی گیاهی داشته و خانه نشین بوده ام. مواقعی بوده که مدتها هیچ کاری از من برنمی آمده جزء جلسه رفتن، و گاهی از این کار هم به کلی عاجز بوده ام ، هنگام شدت بیماری، حتی دعا و مراقبه هم نمی توانم بکنم. تا دم مرگ هم که قوی کار کنم، این بیماری دست از سر من برنخواهد داشت.

آدم وقتی احساس میکند کارش از ناامیدی هم گذشته، سختش است که از دیگران کمک بخواهد. با این همه مدام متوجه می شوم که مجبور نیستم در این مسیر تنها باشم.

کند و کاو در این مسئله که چرا بعضی روزها حالم بهتر از روزهای دیگر است ، عین این است که آدم بخواهد بفهمد چرا هفته گذشته سرما خورده و این هفته در امر بهبودی از اعتیاد، هیچ تضمینی در کار نیست ، جزء این که وقتی آدم پاک زندگی کند پاک خواهد ماند. من وقتی قدم ها را کار می کنم، از پیش نقشه و برنامه ای ندارم. فهمیده ام که چنین برنامه ای همین طور که من در مسیر بهبودی پیش می روم، خودبه خود شکل خواهد گرفت. اهمیت کار کردن مستمر قدمها درست به همین دلیل است . تا امکان مکاشفه های بیشتر فراهم شود. همین نکته در مورد بیماری روانی هم صادق است. دارو درمانی تضمینی برای بهتر شدن حال من نیست. روان درمانی هم البته وسیله کارسازی است، اما شناخت بیماری آن را از میان نمی برد. من یاد گرفته ام که از این ابزارهای برای رویاروی با بیماری روانی ام، و از اصول NA برای رویارویی با اعتیادم بهره بگیرم. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

سنتهای NA به من گوشزد می کنند که اصول بر شخصیت ها ارجح است. اما آیا چیزی هم هست که بر این اصول مقدم باشد؟ در مواقعی که بهبودی معنایش را از دست می دهد، آدم معتاد توان و شجاعت لازم برای پیروی از اصول را از کجا باید پیدا کند؟ در مواقعی که چشیدن طعم لذت بخش بهبودی ناممکن می شود، چه دلیلی هست که آدم پاک بماند؟ من معتقدم همان خدایی که به تعبیر سنت دوم در وجدان گروهی ما، و نیز در کارهای خدماتی و رفاقت ها و کار و تفریح ما تجلى می کند، در بهبودی فردی نیز تکیه گاه من است ، تا بتوانم این اصول را در تمام امور زندگی جاری کنم. این که من همواره با یک بیماری حاد روانی مواجه خواهم بود در عین حال خواهم توانست پاک بمانم، خود معجزه ای است باورنکردنی به لحاظ روحانی، من فردی هستم نظر کرده و مشمول فیض. این فیض دائم است، گیرم من همیشه قدرت درک آن را ندارم. در دوران مصرف، من بارها و بارها ممکن بود بمیرم. حالا دارم با بیماری ای سر می کنم که به همان شدت دردناک و مرگبار است. جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

می دانم که خیلی ها در NA و بیرون از NA بر اثر بیماری روانی خود کشی کرده اند. من نمی خواهم جزو چنین کسانی باشم. راه من مسیر همواری نیست، اما می دانم که زنده بودنم به دلیل زندگی پاکی است که به برکت NA نصیبم شده. بهبودی باعث شده من قدر تک تک لحظات این آرامش جان را بدانم، و از بابت معجزات کوچک و بزرگی که در اطرافم به وقوع می پیوندد شکر گزار باشم.

جان آرام,اعتیاد و بیماری,راه های بهبودی در NA,مفهوم اعتیاد,مصداق اعتیاد

منبع : کتاب پایه

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا