در انتهای راه
این روایت داستان معتادی است که سالها اسیر وسوسه و افراط در مصرف مواد مخدر بود و زندگیاش به سرقت، زندان، خشونت و فروپاشی کامل کشیده شد، تا جایی که در اوج ناامیدی تصمیم به خودکشی گرفت و پس از بیشمصرفی در توالت یک ایستگاه اتوبوس از حال رفت؛ اما برخلاف انتظار زنده ماند و این نجات غیرمنتظره برایش به «فرصتی دیگر برای زیستن» تبدیل شد. پس از سمزدایی و شنیدن پیام NA، فهمید که اجباری به مصرف ندارد و راهی برای رهایی وجود دارد، هرچند مسیر بهبودیاش با لغزش، درد و از دست دادن دوستان همراه بود. سرانجام با تسلیم، تداوم حضور در NA و محافظت از پاکی، زندگی تازهای ساخت؛ زندگیای سرشار از احساس، مسئولیت، هدف و خدمت، و امروز با وقف خود به NA باور دارد که تنها با بخشیدن آنچه دارد میتواند بهبودیاش را حفظ کند.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام