این روایت سرگذشت فردی است که از کودکی با رفتارهای معتادوار، احساس بی‌تعلقی و زخم‌های عمیق عاطفی بزرگ شد و اعتیاد به تنها پناه او در برابر ترس، تنهایی و درد تبدیل گردید؛ زندگی‌اش به خشونت، تحقیر، بی‌خانمانی و کابوس دائمی مصرف کشیده شد و هیچ امیدی به تغییر نداشت. آشنایی اتفاقی با معتادان گمنام در شبی در کنار دریا، نقطه عطف زندگی او شد؛ جایی که برای نخستین بار بدون قضاوت پذیرفته شد و طعم محبت، امنیت و امکان «فقط برای امروز پاک ماندن» را چشید. با ماندن در کنار اعضای NA، شرکت مداوم در جلسات، داشتن راهنما، کار کردن قدم‌ها و خدمت، آرام‌آرام به اعاده حیثیت، تعادل درونی و معنای تازه‌ای از زندگی دست یافت. هرچند هنوز با ضعف‌ها، رنجش‌ها و نوسان‌های عاطفی روبه‌روست، اما بهبودی را بر هر چیز مقدم می‌داند و امروز بزرگ‌ترین ارزش زندگی‌اش را در دیدن معتادی می‌بیند که از کابوس زمان مصرف بیدار می‌شود و راه بهبودی را آغاز می‌کند.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام