من متفاوت بودم

این روایت سرگذشت فردی است که هرگز زندان یا بستری روانی را تجربه نکرد، اما سال‌ها در اعتیادی پنهان و عمیق غرق بود و از کودکی تا بزرگسالی همواره با نوعی وابستگی، ابتدا به غذا و دارو و سپس به مواد مخدر، زندگی کرد. او خود را «متفاوت» می‌دانست و احساس غربت، ناامنی و بی‌قراری درونی را تنها با نشئگی تحمل می‌کرد؛ تا جایی که هروئین به محور زندگی‌اش تبدیل شد و تحصیل، روابط و هویت انسانی‌اش را از او گرفت. پس از سال‌ها مصرف، درماندگی و جستجوی بی‌ثمر برای کمک، تماس با یک عضو NA و حضور در جلسه‌ای که با ترس و تردید فراوان همراه بود، نقطه آغاز تغییر شد. او با وجود لغزش‌های اولیه، به‌تدریج امید یافت، پاک ماندن را جدی گرفت و با حضور فعال در NA، پایبندی به قدم‌های دوازده‌گانه و اشتیاق صادقانه به پاکی، یاد گرفت چگونه زندگی کند. امروز زندگی‌اش ساده‌تر، واقعی‌تر و معنادارتر است؛ سرشار از خدمت، روابط سالم، خودشناسی و ایمانی که به او آزادی درونی بخشیده و نشان داده است «متفاوت بودن» مانعی برای بهبودی نیست.
منبع: کتاب پایه معتادان گمنام