تمرین عجز به عنوان یک اصل روحانی ممکن است برای بسیاری از ما دور از ذهن باشد. اقرار به شکست، مسئله ای است که ما با آن راحت نیستیم. اما آنچه طعنه آمیز است، این است که ما با شرکت در اولین جلسه در NA تا حدی عجز را تمرین کرده ایم. یا شاید حتی قبل از آن زمانهایی که با فریاد گریه میکردیم و خواهان توقف دیوانگی، و درد خود می شدیم، التماس می کردیم تا شاید حالمان بهتر شود، یا بتوانیم بخوابیم، از طلوغ خورشید و غروب مجدد آن وحشت داشتیم، چانه می زدیم که فقط یک بار دیگر و قول می دادیم و قسم می خوردیم که دفعه آخر باشد!
تسلیم در قدم یک برای ما وحشتناک است، زیرا آستانه ای است که وقتی واقعاً در برابر آن قرار می گیریم دیگر به راحتی نمی توانیم عقب نشینی کنیم. بعضی از ما شاید سعی کرده باشیم، اما می دانیم که دیگر امکان ندارد خیارشور را تبدیل به خیار کرد، یعنی دیگر نمی توانیم به مصرف مواد مخدر برگردیم و فراموش کنیم که افرادی مانند ما در NA پاک هستند. ما اقرار می کنیم که معتاد هستیم و در برابر بیماری اعتیادمان عاجز هستیم و اینکه نمی توانیم زندگی مان را اداره کنیم. ما به قدرت جهت ادامه زندگی نیازمندیم، و آن را با کمک معتادان در حال بهبودی دیگر، برنامه و یک نیروی برتر به دست می آوریم.
به کارگیری عجز رویداری یکبار مصرف نیست. ما بارها و بارها باید آن را در آغوش بگیریم. یک عضو از تریبون سخنرانی مشارکت می کرد که: “ماب باید بارها و بارها به عجز خود اقرار کنیم. من در گذشته احساس شکست بزرگی در برابر عجز خود می کردم. اما اکنون که تا حدی رهایی از اعتیاد و منافع صداقت در زندگی را تجربه کرده ام، به آن به دید منبع قدرت و فرصت نگاه می کنم، فرصتی برای بهبودی و زندگی بهتر.”
بله درها به روی بهبودی می گشائیم. بعضی روزها این در به طور کالم باز است زیرا ما پذیرش داریم، و بعضی روزها ما فقط می توانیم به اندازه یک شکاف کوچک در را بگشائیم تا تمایل پیدا کنیم و اجازه دهیم تا نیروی برتر جاری شود.